قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5052
تاريخ الفي ( فارسى )
يافتهام و به تجهيز سامان و يراق لشكر به شام مىآيم . » بكتمر نوشت كه ) « 1 » « صلاح در آمدن نيست . » و امير شيخ قبول نكرده به شام آمد . بكتمر با لشكر شام به جنگ او بيرون آمد . بعد از جنگ امير شيخ ظفر يافت و بكتمر به جانب صفد گريخت و بار ديگر امير شيخ به شام درآمد و محضرى درست كرده نزد سلطان فرستاد كه « خلاف عهد را نكردهام . به جهت سامان لشكر به شام رفتم و بكتمر جلق قصد من كرد . بالضروره جنگ كردم . » و سلطان به قاهره رسيده در فكر امير شيخ شد . امير شيخ به دفع نوروز به حمات رفت و در دمرداش « 2 » ، نايب حلب به كمك نوروز آمده و جنگ كرده شكست يافت و ايشان را در قلعهء حمات محاصره نمود . و مدتى ميان ايشان جنگ بود . آخر چون به امير شيخ [ 546 ب ] خبر رسيد كه دگرباره سلطان عزيمت شام دارد ، با نوروز صلح كرد به شرط آنكه دمرداش « 2 » ، نايب حلب را نوروز بگيرد و شيخ قرقماس « 3 » ، برادرزادهء دمرداش « 2 » را محبوس سازد . قرقماس « 3 » و دمرداش « 2 » از اين معنى مطلع شده گريختند و نوروز حلب را متصرف شد و امير شيخ به شام رفت و سلطان متوجه شام شد . و اين مرتبهء ششم بود كه ناصر به شام آمد . چون سلطان نزديك رسيد ، امير شيخ بگريخت و بكتمر جلق او را تعاقب نموده اموال بسيار ازو گرفت . و سلطان مصر به شام درآمده منادى فرمود كه لشكريان بر مردم شام ظلم و زيادنى نكنند . و حكومت شام را نامزد امير نوروز كرده كه در حلب ياغى بود . و در اين سال احوال مملكت هندوستان آن است كه ظفر خان ، حاكم ملتان تا سهرند به جهت آنكه بهرام تركبچه ياغى شده بود ، آمد و او را تا آب جون تعاقب نمود . او امان خواسته به ملازمت خضر خان آمد و خضر خان از گناهش گذشته به فتچور مراجعت نمود . و حاكم مالوه ، هوشنگ ، در اين سال به عيش و عشرت گذرانيد . و سلطان مظفر ، حاكم گجرات لشكرى به دفع مفسدان كنتهر كوت فرستاد . و خداوند خان را نزد يكى از اكابر عصر فرستاد كه طلب همت به جهت فتح لشكر او نمايد . آن بزرگ كه شيخ قاسم نام داشت ، تفصيل اسامى امراى آن لشكر طلب نمود . نام چندكس را تراشيده و گفت : « اين جماعت به قتل برسند و اما فتح مىشود . » آنچنان شد كه او گفته بود .
--> ( 1 ) . م : مطلب بين ( ) را ندارد . ( 2 ) . ق : زمردتاش ( 3 ) . ق : قمرقمش